ما هم پیر خواهیم شد
Labels: از ایران, فکر و خیالات من, من و آقای همسر
Labels: از ایران, فکر و خیالات من, من و آقای همسر
Labels: فکر و خیالات من, من و آقای همسر
این پست رو دارم با دوروز تاخیر مینویسم.
راستش خبر اینکه ما هشت ساله شدیم. هشت سال پیش روز 20 مهر که مصادف بود با تولد امام علی من به عقد مردی درآمدم که قراره تا آخر عمر سایه سرم باشه. توی محضری که تو میدون عظیمیه کرج قرار داشت بله رو گفتم و و قدم به مرحله جدیدی از زندگی گذاشتم که برام مثل یه دالون تاریک و ناآشنا بود. نه تجربه ای داشتم و نه مثل خیلی از دخترای دیگه خودمو واسش آماده کرده بودم. افتان و خیزان راهمو پیدا کردم. توی این راه همیشه همراه خوبم باهام بود و دستم رو گرفت. بارها زمین خوردم واین دست همراهم بود که بلندم کرد. حتی گاهی بازور و خشونت. بهم اجازه درجا زدن نداد. اجازه ماندن و ناامید شدن نداد. با هم از تاریکی بیرون آمدیم و به دشت نور رسیدیم.
توی این هشت سال بالا و پائین های زیادی داشتیم. ولی بالا و پائین هایی که به مرور دامنه تغیراتش کم و کمتر شده. حالا دیگه همدیگه رو خوب میشناسیم. حساسیت ها، نقاط ضعف و قوت همو میدونیم و به اندازه یک عمر به هم وابسته ایم. توی این سالها یاد گرفتم که ایده آل گرا نباشم. یاد گرفتم که قدر خوبی های همسرم رو بدونم و از خوشبخت بودنم خوشحال باشم. یاد گرفتم که قربانی نباشم.
همسر خوبم بابت همراهی ها، مهربونی ها و صبوری هات ازت ممنونم. خوشحالم که دست سرنوشت منو و تورو توی یه راه قرار داد و همراه کرد.
پ.ن.
از آنجایی که سالگرد ازدواج ما تقریبا مصادف با Thanksgiving هست، از سال اولی که به اینجا آمدیم روز Thanksgiving رو روز سالگرد گرفتیم وجای همه عزیزان خالی، به رسم مردم اینجا بوقلمون درست کردیم. امسال هم این مراسم رو با حضور یکی از دوستانمون داشتیم. توی این روز منم از اینکه هر روز زندگی ام بهتر از دیروزه شکر گزاری کردم. از اینکه همسر خوب وپسری نازنین و شاداب دارم خدا رو شکر کردم.
Labels: من و آقای همسر